bookmark

معنی برغول

برغول [ barqul ]

با واو مجهول بر وزن مرغول حلوائى را گويند كه از آرد پزند و آن را افروشه نيز خوانند و گندمى را گويند كه در هم شكسته باشند و هر چيزى كه آن را درهم كوفته باشند و آشى كه از گندم دليده كرده پزند و به دو معنى آخر به ضم اول هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص137)
sourceLink

بر وزن مرغول حلوائى را كويند كه از آرد پزند و آن لافروشه نيز خوانند و هر چيزى را كه آن را درهم كوفته باشند كويند و آشى كه از جو و كندم بپزند آن را بلغور نيز نامند كه مقلوب برغول است چنانكه كفته‌اند مطلب مال و جاه قانع باش بدو تا نان و كاسۀ بلغور
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص163)
sourceLink

بضم باء دو معنى دارد اول فريشته در بعضى از زبانها دوم گندم و جو بدو نيم كرده باشد حكامت گفت: بيت آسياى صبوريم كه مرا هم ببرغول و هم بسرمه كنند
(
صحاح الفرس
, ص204)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] بلغور و گندم نيم‌پز مقشر كردۀ نيم‌كوب. و هر چيزى كه آن را درهم كوفته.و آشى كه از اين گندم پزند. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]حلوائى كه از آرد پزند و آن را افروشه نيز گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ص579)
sourceLink

دليده گندم و آفروشه گويند.حكاك گفته است: آسياى صبوريم كه مرا#هم ببر غول و هم بسرمه كنند
(
فرهنگ قواس
, ص145)
sourceLink

برغول

(اسم) حلوايى كه از آرد پزند و آن را افروشه نيز خوانند. ¦¦آشى باشد كه از گندم نيمكوفتۀ خردكرده پزند و گروهى فروشه گويندش و گروهى فرفوط و اگر از جو باشد همين گويند. ¦¦بلغور. گندم پخته و خشككرده كه به آسيا نيمنيم كنند. گندمى كه در هم شكسته باشند. گندم نيمنيمكرده. ¦¦هر چيزى كه آن را در هم كوفته باشند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص399)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.